نظريه تاريخ ايران

ملتي كه از گذشته خود آگاه نباشد ناگزير است آن را تكرار كند. جواهر لعل نهرو

پروژه تاريخ ايران ابداع خودمه. پس از سالها مطالعه تفريحي تاريخ ايران، تحصيل در رشته مديريت به من ديد تازه‌اي داد. ديدي كاملأ متفاوت‌تر از ديد يك تاريخ نگار كه معمولأ نگاهي توصيفي است. من با نگاهي تجويزي و در حقيقت با قصد و غرض به تاريخ ايران نگاه مي‌كنم و از آن دستمايه‌اي براي حركت آينده دولت و حكومت ايران فراهم مي‌كنم. اگر به اين امر معتقد باشيم كه گذشته آينده ما را مي‌سازد و ما چيزي جز تجربيات گذشته نيستيم، از اين رو شناخت و طبقه‌بندي گذشته خودمان به عنوان يك تاريخ ديرپا به ما كمك مي‌كند كه به يك جهان بيني براي حركت  به سوي آينده دست يابيم. يعني همان چيزي كه امروز فاقد آن هستيم. نگاه ما به دور و برمان نامنسجم و از هم گسيخته است. نگاهمان به همسايه‌ها، تعاملمان با اقوام، قضاوتمان درباره رويدادها و تعارضات و موضوعات مشترك بين المللي، همه و همه به نوعي پراكندگي دچار شده است كه اجازه نمي‌دهد از يك خط مشي دائمي پيروي كنيم. تلاش من ارائه يك خوانش تازه از تاريخ ايران است كه با نيازهاي امروز ما هماهنگي داشته باشد. تاريخي كه براي ما صرفأ يك داستان از زندگي پادشاهان از ياد رفته باشد نمي‌تواند چراغي براي ديدن آينده ما روشن كند. اما تاريخي كه بتواند به اين رويدادها نظم دهد، آنها را در كنار هم بچيند و از آنها تصويري بامعنا ارائه دهد يك نقشه مفيد براي پاگذاشتن به آينده و راهنماي مناسبي براي واكنش نشان دادن به مسائل روز است.

تلاش من شكل‌دادن به اين نگرش جديد و ارائه يك نظريه جديد به نام نظريه ايران است. اين نظريه مي‌تواند در بالاترين سطح خود چهارچوب عمل حكومت و دولت ايران قرار بگيرد و راهنماي كنش با جهان، همسايگان، اقوام و مردم ايران باشد و در سطوح پايينتر مي‌تواند در ايجاد پايگاههاي نظري درباره آينده پژوهي در زمينه مسائل ايران استفاده شود. من تلاش براي دستيابي به اين نگاه را به عنوان يك مسئوليت واقعي براي خودم نگاه مي‌كنم و احساس مي‌كنم كه قرار گرفتنم در چنين جايگاهي با تواناييهاي خاص خود و علاقه‌هاي مرتبط نوعي نشانه درباره نقشي است كه بايد در زندگي خود ايفا كنم. پايان نامه دكتري خود را در همين زمينه انتخاب كرده‌ام و اميدوارم كه آنچه از پايان نامه من در مي‌آيد نظريه‌اي باشد كه بتواند به راستي در زندگي مردم سرزمينم نقش مثبتي داشته باشد.

 

سرخطهاي پروژه

اين پروژه بي‌شك مي‌تواند يك پروژه تحقيقاتي تمام عمر باشد. از آن پروژه‌هايي كه يك نفر را پنجاه سال دنبال خودش مي‌كشاند. البته من كه از اونهاش نيستم. هدفم اين است كه پله پله بروم بالا و حتي اگر پله اول رو با موفقيت طي كنم، اهميتي نداره كه بقيه‌اش رو خودم برم يا نه. افرادي پيدا خواهند شد كه اين راه را ادامه بدهند. مهم اين است كه بتوانم اين نگاه جديد را جا بيندازم. ولي مطمئن هستم به دليل انجام پايان نامه در اين رابطه حداقل پله اول يعني نظريه ايران را طي خواهم كرد.

- ايران به عنوان بستر چند قومي نه فقط يك كشور آريايي

نگاه ما به تاريخ ايران به عنوان يك كشور آريايي، به نوعي فراموش كردن و پاك كردن چند هزار سال از گذشته پرشكوه اين سرزمين است. در حالي كه سيلك و جيرفت و نقاط مختلف اين كشور نشان دهنده تمدني بسيار باشكوه هستند كه مي‌توانند سنگ بناي نگاه ما به تاريخمان قرار بگيرند، جلو كشيدن تاريخ ما به مادها و بعد سلسله هخامنشي به نوعي پاك كردن تمام آن چيزي است كه مي‌تواند براي ما نقطه قوت محسوب شود. با اين نگرش ما تبديل به يك ملت نوپا مي‌شويم كه تازه دو هزار و پانصد سال است ملت شده‌ايم!

من ايران را به عنوان يك كاسه و ظرف مي‌بينيم كه در آن چند عنصر به شكلي در هم آميخته‌اند كه ديگر نمي‌توان آنها را از هم جدا كرد. اين عناصر كه عبارت هستند از نژاد آريايي، ترك و عرب و تيره‌ها و اقوام آنها كه به ساكنان پيشين ايران اضافه شده‌اند ( و اين ساكنان هنوز هم نقش مهمي دارند) با يكديگر تشكيل هويتي را داده‌اند كه در ظرف ايران معناي منحصر به فردي يافته و اين چندعنصري يكپارچه تبديل به يك نقطه قوت بسيار بزرگ شده است. بر پايه اين نگاه ايران نه كشوري آريايي و هويت يافته از شاهنشاهي هخامنشي، بلكه هويتي بسيار منحصر به فرد تشكيل شده از يك بستر اصلي است كه در طول تاريخ عناصر آريايي، يوناني، عرب، ترك، مغول و .... به آن اضافه شده‌اند و هر يك ويژگي و مزيتي جديد به اين هويت اضافه كرده‌اند. در چنين نگاهي ايران يك كشور آريايي، تركي، عربي است كه به مقتضاي اين ويژگيها داراي حقوق و منافع مشروع در هر يك از خرده‌جهانهاي فارسيي، عربي و تركي امروز است. جنين نگاهي به حكومت ايران مشروعيت ورود در بسياري از حوزه‌هاي بين المللي و پيش گرفتن سياستهاي متعدد را مي‌دهد.

در پي چنين ديدگاهي تلاش مي‌شود تعريفي از ايران به دست آيد كه بتواند در كنار مشخص كردن مرز ايران در هر يك از حوزه‌هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي، در مرزگستري نيز كارآمد باشد و سياستهاي تهاجمي فرهنگي و اجتماعي را توجيه كند.

- نگاه ديگر من به تاريخ ايران يك موجوديت ديوانسالار ثابت در طول تاريخ است. برخلاف نگاه هميشگي و معمول به تاريخ ايران كه سلسله‌ها معرف دوره‌هاي تاريخي هستند، من با مطالعه ديوانسالاري و مديريت ايراني مي‌توانم اين نگاه كلي را مطرح كنم كه تاريخ ايران همواره داستان ادامه ديوانسالاري ايراني است كه از طريق دستگاه ديوانسالاري ايراني و وزيران ايراني حفظ شده است و تغيير پادشاهان هويت اصلي را تغيير نداده است. در اين نگاه تاريخ ايران به نوعي تاريخي يكنواخت وپيوسته است كه به امروز ما مي‌رسد و قابل تحليل تاريخي براي تحليل مديريت امروز جامعه ما و شناخت رويه‌هاي آن است.

- موضوع ديگر كه بسيار بسيار حياتي است مسئله زبانهاي قومي است كه امروز دارد شكل آتش زير خاكستر را پيدا مي‌كند و مي‌تواند دردسرهاي زيادي در آينده براي ما ايجاد كند. پرداختن به بحث زبانهاي قومي از جمله مواردي است كه بايد نظريه ايران آن را دربر بگيرد. البته به دليل حساسيت آن بايد به شدت روي آن دقت كرد.

- موضوع نهايي بعدي نحوه تعامل ما با همسايگانمان و چگونگي به تصوير كشيدن خودمان در ديدگان آنها است كه اتفاقأ خط مشي‌گذاري رسانه‌اي بايد از اين نظريه پيروي كند.  نتيجه‌گيري ما از چنين نگاهي نه تنها مي‌تواند تغيير شكل اساسي در نگاه ما به تاريخ خود بدهد، بلكه حتي به جهان‌بيني همسايگانمان و دنيا هم تأثير خواهد گذاشت و اگر به درستي اجرا شود مي‌تواند نگاه عمومي به تاريخ جهان را تغيير دهد.

 

در اجراي چنين پروژه‌اي بي نياز از كمك و همفكري ديگران نيستم و خوشحال مي‌شوم كساني كه در اين زمينه صاحب نظري هستند حتي اگر درباره گوشه‌اي از تاريخ ما هم خوانشي دارند كه مي‌تواند جهت‌دهنده باشد، من را ياري كنند. اميدوارم اين پروژه چند ساله بتواند كارنامه قابل قبولي براي من و ساير همكاران در زندگي باشد.